رفتن

title-tag

لحظه خداحافظیست
رفتنم اگر چه تلخه موندنم اینجا محاله
من میرم اما بدون رفتنم دست خودم نیست
شاید اینکه من دوست داشتی یه روزی
بشه تیتر صفحه ای از دفتر خاطراتم
مگه میشه از یادم بره لحظه با تو بودنا
یادتِ کنار ساحل
من بودم وتو بودی و یه دریا عشق
روی اون شن های ساحل نوشتی دوست دارم
یه روز موج عظیمی آومد وبرد با خودش جمله دوست دارم
دریا هم باور نداره
عشق بین آدما را
من برات بودم مثل لیلی
اما تو نشون دادی مجنون نمی شی
نگو دوستت نداشتم
نگوعشقی نبوده
نگو کجای زندگیتم
نگو بی وفایی
حالا من موندم و یه قلب شکسته
کاش می شد عشقامون واقعی بود
خوندنی وخدایی بود
کاش می شد مرگ باعث جدایی بود
کاش می شد دنیا برام خاطره بود
کاش می شد قهر و آشتی ها مون بچگی بود
کاش می شد تیک تاک ساعت نگه می داشتم
زمان با تو بودنا همانجا چال می کردم
کاش می شد بودی ومی دیدی چشمای
خیس شده از اشک جدایی
کاش می شد بودی وردپای
خستمو دنبال می کردی
حالا من موندم و یه جسم تنها
کی می فهمه حالمو جز اون که رفته

طیبه عبداللهی

ثبت شده در ۱۳۹۱/۹/۸ به شماره ۲۰۸۵۷۹ در سایت شعرنو

next-iconback-icon