پیرمرد

title-tag

کوچه خالی از هیاهو
گنج دیوار
روبه آفتاب
سوز سرما
پیرمردی
سایه ای تنها
پشت این حسرت
نشسته لبخند
با اینکه قاب چشمش بسته می بیند
کسی خبر ندارد از دل تنگش
صدایی که از دور می شنود هر روز
پنبه زن محله مش غلام حسین بود

طیبه عبداللهی

ثبت شده در ۱۳۹۱/۱۱/۱۶ به شماره ۲۲۱۴۰۰ در سایت شعرنو

next-iconback-icon