شست باران

title-tag

شست باران
بغض های کهنه قلبم را
پاک کرد هوای مه آلود دلم را
خیس کرد تن نیم جان بدنم را
از بین برد چرکهای نشسته
در گنج سلول های عصبی ام را
کُشت موریانه های درون مغزم را
درو کرد ذهن غبار گرفته ام را
شخم زد وجود پر از علف های هرزم را
شست باران
پنجر ه تیره و تار چشمانم را
برد ابرهای خیالم را
خاموش کرد شمع روشن عشقم را

# طیبه عبداللهی #

ثبت شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۲ به شماره ۲۲۸۳۸۰ در سایت شعرنو

next-iconback-icon