![]()
اینک بهار می رسد
درها را خواهم گشود
نگاهم را جوانه های درخت آلو می دزدن
دم صبح
بوی گل های شب بوی
حیاط همسایه
مرا برد تا عروج
اینک بهار می رسد
خاطرات زمستان محو می شود
با نسیمی که می وزد
روی خاک ایستادم
برف پیدا بود ، دوستی پیدا بود
اینک بهار می رسد
نگاه اسفند هنگام رفتن
جز باران چیزی نداشت
خیال می کنم
شمعدانی های لب حوض هم
تنها هستن
اینک بهار می رسد
چه تماشایی ست لبخند زیبای
شکوفه های گیلاس
چه مست کننده ست صدای سار
روی درخت کاج
اینک بهار می رسد
# طیبه عبداللهی #
ثبت شده در ۱۳۹۱/۱۲/۱۴ به شماره 226764 در سایت شعرنو