دیگران ، آیند و چو باد در گذرند
همچو نسیمی گذرا در نظرند
تو همان آیت عشقی بر دل من
کز مهر دل ما همه بی خبرند
دیگران ، آیند و چو باد در گذرند
همچو نسیمی گذرا در نظرند
تو همان آیت عشقی بر دل من
کز مهر دل ما همه بی خبرند
وقتی دلت ، دلبسته شدروح و روانت هم
وابستگی عجیبی پیدا می کنه
به همان سمتی که دلت رفته میری
تا بی نهایت خواستن
که بهش دوس داشتن میگن
چرخ گردون چون بگرداند خالق
بر هفت آسمان عشق
ملائک ، قرعه بنام من زدند
آن لحظه که عشق ” تو ” رقم
به جان و کام من زدند
چهارشنبه 17 مرداد 97
آتش عشقت
در بیابان
گلستان می کند
آغوش تبدارم
گذری کن
بر گوچه دلتنگیم
از نسیم عطر تو
تا سپیده بیدارم
رسیده موسم خوش آشنایی
بنوشم از لبت شراب نابی
ورق خورد، فصل ها به عشق
پیوند زند ، به مهر، دوست جاودانی
عشق را
نه زبانی ست
نه مذهبی
الفبای عشق را
قلب ها می نویسند
و نگاه ها می خوانند
با رقص بوسه
روز عشاق مبارک باد عشقم
ترانه من
اگر پرستیدنت
گناه باشد
تمام عمر
گناه می کنم
اگر خواستنت ،
اشتباه باشد
تمام لحظه ها
اشتباه می کنم
. . .
# مرتضی الماسی #
دنبال رو
عشقی هستم
که معشوقم
تویی
منم لیلی
مجنونم تویی
# طیبه عبداللهی #
رنگ عشق و مهربانی
می پاشی
با لب هایت به زندگیم
# مرتضی الماسی #
پاییز
نشان داد
فصل عاشقانه هاست
آخرین شبش را
به چله میکشد
تا زمستان را عاشق کند
# طیبه عبداللهی #