![]()
با نگاه سنگین آسمان
که همچون پوتک آهنی بود بر سرم
با لرزش بی صدای زمین
که همچون نیش ماری بود بر تنم
بیدار شدم از رویای شبانه
کیست که باور کند
راز نهفته در دلم
خسته از این دلسوختنم
شکایتم از غصه نیست
از این همه محبته
آسان گذشتی از برم
ای مظهر صداقتم
لایق ندانستی بیای
تو رویای شبانه ام
طیبه عبداللهی