![]()
شست باران
بغض های کهنه قلبم را
پاک کرد هوای مه آلود دلم را
خیس کرد تن نیم جان بدنم را
از بین برد چرکهای نشسته
در گنج سلول های عصبی ام را
کُشت موریانه های درون مغزم را
درو کرد ذهن غبار گرفته ام را
شخم زد وجود پر از علف های هرزم را
شست باران
پنجر ه تیره و تار چشمانم را
برد ابرهای خیالم را
خاموش کرد شمع روشن عشقم را