نگار

بر بتخانه ی دل نگنجد

جز بت رخسار نگار

کفر است

بر خانه چو باشد

بت بسیار

# مرتضی الماسی #

آغوش تو

آغوش تو

تنها کوچه بن بستی هست

که راه برگشت ندارد

# مرتضی الماسی #

تیر نگاهت

از تو نتوانم گریخت
تا که نگاهم می کنی

چه فریبا با تیر نگاهت
شکارم می کنی

حلقه سیمین چون می شود
دست تو برگردنم

با جام شراب لبت
مدهوش و رامم می کنی

# مرتضی الماسی #

عطش بوسه

نگاهت
خواب از چشم هایم میدزدند
و بر لب هایم
عطش بوسه می کارند

# مرتضی الماسی #

موسم آشنایی‎

رسیده موسم  خوش آشنایی
 
بنوشم  از لبت  شراب نابی
 
ورق خورد، فصل ها به عشق 

ترانه

 
پیوند زند ، به مهر، دوست  جاودانی
 
 

# مرتضی الماسی #

روز عشاق

مذهب عشق

عشق را

نه زبانی ست

نه مذهبی

الفبای عشق را

قلب ها می نویسند

و نگاه ها می خوانند

با رقص بوسه

 

روز عشاق مبارک باد عشقم

ترانه من

 

# مرتضی الماسی #

فصل انتظار

باور کن خدا ، من و تو را عاشق آ فرید

در سینه دل ، بیقرارِ دقایق آ فرید

با ور کن به دریا یِ بیکران عا طفه

چشمان تو ، ناخدا بر این قایق آفرید

. . .

# مرتضی الماسی #