در بستری
که ” تو ” نباشی
خواب بر آن چشمان
حرام است
در بستری
که ” تو ” نباشی
خواب بر آن چشمان
حرام است
باور کن خدا ، من و تو را عاشق آ فرید
در سینه دل ، بیقرارِ دقایق آ فرید
با ور کن به دریا یِ بیکران عا طفه
چشمان تو ، ناخدا بر این قایق آفرید
. . .
در دل
هر زنی
جای یک شعر خالی ست
تو بخوان شاعر من
شعر تو زیباست
در دل من
مرا
به آغوشی
دعوت کن
که مهتاب خیره شود
عشق حاصل دو قلب است
که گره میخورد
در یک سینه
برای تپیدن هر لحظه
” تو ” هر روز با لبخندت …
طلوع نگاهت …
در من متولد می شوی …
و هر شب در آرامش آغوشت …
با شراب لبت …
مست و مدهوشم می کنی …
. . .
پرسه می زنی
در خیالم
حالا بگو
کی خیال داری
بیایی سراغم
در گوشه ای
از این ملک هستی
” تو ” را دیدم
که در قاب چشمم نشستی
” تو ” را
می بینم
هر لحظه
چونکه در بطن قلبم
عشق را کاشتی
در مسیر عاشقی
عشق دلیل سرعت
مهربانی ،مَرکَب سبقت
صداقت ، بنیاد ، رفاقت
دوست داشتن ، بهترین نعمت