چگونه شب بخیر بگویم
وقتی تا سحر
عطر آغوش تو را نفس می کشم
و سپیده
با لبخند تو
به آفتاب سلام می کنم
# مرتضی الماسی #
چگونه شب بخیر بگویم
وقتی تا سحر
عطر آغوش تو را نفس می کشم
و سپیده
با لبخند تو
به آفتاب سلام می کنم
# مرتضی الماسی #
در چشم تو
بدیدم
جمله حُسن خدا را
از آغوش تو
چیدم
سیب لب حوا را
# مرتضی الماسی #
نقاش ازل
چشم و جانت
از آن من کشید
هر کجا باشی
نگاهت با من است
# طیبه عبداللهی #
#مرتضی الماسی #
بنیاد زندگی
عشق است
#مرتضی الماسی #
در تو دیدم
خصلت آدم را
از وقتی به عشقم
گاز زدی سیب را
حوّایی شدم
برای دیدنت
# طیبه عبداللهی #
عشق
تنها در دست های ” تو ”
جوانه میزند
و در آغوشت
شکفته می شود
# مرتضی الماسی #
ماه
گره می زند
نگاهش را
هر شب
به نگاه چشمان تو
برای مهتابی شدن
# طیبه عبداللهی #
تمام
حجم خالی خواستنم
با عشق ” تو ”
پر می شود
# مرتضی الماسی #
هر روز
به ساعت
روی دیوار خیره می شوم
چنان خابیده است
که یک عمر
گمان میکردم
لحظه ها چه دیر می گذرند
کاش
زودتر از اینها
بیدارش کرده بودم
# طیبه عبداللهی #
عشق یعنی
عاقبت
تو مال منی
# طیبه عبداللهی #