محو تماشای
تو شدم
به وقت خواب و بیداری
محو تماشای
تو شدم
به وقت خواب و بیداری
دلبری می کند
شبانگاهان
مهتاب نگاهت
در برکه ی آغوشم
با رقص لبانت
از تو نتوانم گریخت
تا که نگاهم می کنی
چه فریبا با تیر نگاهت
شکارم می کنی
حلقه سیمین چون می شود
دست تو برگردنم
با جام شراب لبت
مدهوش و رامم می کنی
خورشید می تابد
از نگاه تو
در دل آسمان
به وقت شب
بوسه می زنند
فرشته ها
به دستان تو
ای مهربانترین مرد زمین
نگاهت
خواب از چشم هایم میدزدند
و بر لب هایم
عطش بوسه می کارند
عشق را
نه زبانی ست
نه مذهبی
الفبای عشق را
قلب ها می نویسند
و نگاه ها می خوانند
با رقص بوسه
روز عشاق مبارک باد عشقم
ترانه من
نگاهت
وسوسه
دوباره بوسیدنت
دو چندان می کند
# مرتضی الماسی #
تقصیر من نیست
جاذبه نگاهت
شعر هایم را به لب هایت
چشم هایم را به آغوشت می کشد
# مرتضی الماسی #